أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
311
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
عفو شاهى شامل گشته قلعه را سپرد و به سلامت جانى از ورطهء هلاك بيرون برد . و اگر چه قلم غرايب رقم مولانا شرف الدّين على يزدى 38 اسم اين شهر را به دزفول مطرّز و معلم مىسازد چه در آن محلّ پلى عظيم الشأن كه به قول بعضى از مورّخان خجسته اوصاف ساختهء اختراع شاپور ذو الاكتاف است و پل را به زبان قديم فول مىگفته و مىنوشته [ اند ] امّا چون در عرف اصحاب لسان و ارباب قلم به ديسفول مرقوم مىگردد ، جهت سهولت مهمّ به همان طريقه مرقوم مىگردد . و چون آن بلده نيز به يمن الطاف سبحانى مسخّر گشت ، فتح و فيروزى قائد لشكر نصرتاثر گشته آن حشر كوهپيكر را به جانب شوشتر « 1 » راهبر گشت و آن كس كه قلعه در تصرّف او بود و نيز اقتدا به سنّت حاكم ديسفول نموده قلعه را به معتمدان درگاه فلك اشتباه سپرد . واقعه امرايى كه لواى عزيمت به جانب لرستان انعطاف داده بودند ، آنكه چون ملك رستم خبر توجّه امراى عظام را در كاخ صماخ راه داده قوّت مخيّلهاش كه قلعهنشين قلّهء دماغ بود متوجّه آن گشت كه ذروهء كوهى حصين كه دست تصرّف عقل متين از دامن آن كوتاه باشد و قلعهداران از كمال رفعت همنشين با مهر و ماه مسكن سازد و از آن سر منزل مخافت و وادى پرآفت خود را در آن مأمن اندازد ، بنابرآن ، به يكى از جبال لرستان [ 399 ] پناه برده آنجا متحصّن گرديد و بساط حكومت و شوكت از منزل معهود خود درنورديد . امرا كه به پاى آن كوه آمدند عرصهاى ديدند نمودار هفتم فلك و ديو و دد فرقه لر در وى بر عوض فوج ملك ، كمند تسخير از اوج آن قصير و تير تدبير از صعود بر فراز آن عاجز بىتقصير . در اين اثناء ايلچى از اردوى كيهان مبانى به طلب امير نجم گيلانى آمده ، آن وكيل فلكمراتب بر مقتضاى « وَ ما أَدْراكَ مَا الطَّارِقُ » ، « النَّجْمُ الثَّاقِبُ » « 2 » آغاز شبروى كرده به اندك روزى به سعادت پاىبوس شاه كيوان ناموس فيروز شد . و بعد از آنكه ملك رستم ، پناه بردن به آن كوه محكم را نيز بالاخره موجب استخلاص نديد ، روى اعتذار به درگاه امراى ذوى الاعتبار آورد بعضى از دانشوران طايفهء خود را با تحف و هدايا به مجلس سامى امرا فرستاده به
--> ( 1 ) . نسخه : ششتر . ( 2 ) . طارق ( 86 ) آيه 2 و 3 : و تو چه دانى كه آنچه در شب آيد چيست ، ستارهاى است درخشنده .